جعفر شهرى باف
32
طهران قديم ( فارسى )
عروسى فاطمه ( س ) اين نيز نمايشى به اين صورت بود كه فاطمه كه به حد بلوغ رسيده تكتك خيل سران عرب به خدمت جناب پيغمبر بخواستگاريش ميآيند و پيغمبر هركدام را با زبانى عذر ميخواهد و آنهائى را كه شرم حضور يا موقعيت خواستگار مانع پاسخ رد مىشود بعد از اينكه منوط به رضايت خود دختر يعنى زهرا مىباشد رد مىكند و اصحاب كه بياريش در اين مضمون : بگذر از مطلب بى جا كه اين خواهش خطاست * دخت پيغمبر بُوَد زهرا و امرش با خداست بر ميآيند و پيغمبر را مشغول ميكنند از جمله عمر و ابو بكر كه سماجت را از حد ميگذرانند تا جنابش به تنگ آمده حل مشكل از خدا ميطلبد . پردهء دوم جبرئيل به صورت ملكى كه بيست و چهار صورت دارد بر پيغمبر نازل مىشود و سلام مىكند و حضرت دربارهء صورت و هيبتش كه تا آنزمان او را به آن قيافه و سيمانديده است سؤال مينمايد و جبرئيل پشت خود را به حضرت كرده مهرى را كه در ميان دو كتفش نقش بسته كه نقش ( محمدا رسول اللّه ، عليا ولى اللّه ) بر آن مىباشد نشان داده ميگويد بيست و چهار صورت من نشانهء آنست كه بيست و چهار هزار سال است كه اين مهر در ميان دو كتف من منقوش گشته ، در اين معنى كه نور را بايد با نور تزويج نمود و تكليف مزاوجت فاطمه در شب جمعه بر همگان آشكار ميگردد كه بايد در آن شب به بام خانهها بر آيند و امرى كه زحمت اين كار را از تو دور ميسازد . قسمت سوم ، شب جمعه ميرسد و زن و مرد اهل مدينه به بام خانهها بر ميآيند و منتظر خبر جبرئيل ميمانند ، خاصه آنها كه هواى زوجيت حضرت زهرا را در سر داشتهاند زيادتر از همه مترصد مانده ملاحظهء اطراف و جوانب كه چه واقعهاى رخ خواهد داد و با چه صورت امر عروسى فاطمه روشن مىشود ميكنند كه ناگهان ستارهى زهره از صفحهى آسمان كنده شده ! به طرف زمين آمده به اطراف شهر مدينه بگردش در ميآيد و پس از هفت دور گردش كه همه متوجه ميشوند وارد